
تعطیلات داره تموم میشه و هیچی نخوندم. یادمه هفته ی اول کالج، وقت آزاد بین دو تا کلاس رو که داشتم تلفنی با مامان حرف میزدم، گفتم خیلی خوشحالم، امتحانی که میتونه سطحمون رو تغییر بده، اول دسامبره... کلی وقت دارم بخونم :))) یکماه مونده و هیچی بارم نیست :))))))) پنجشنبه دریا و دنیا میان، بقیه وسایلهارو هم قراره بیارن. دیشب با هدیه فیلم این سیب هم برای تو رو دیدیم. داستانش شبیه فیلم فاصله بود. بهش گفتم فاصله رو ببین، یکم از این جذابتره! منتها دیشب اسم فاصله یادم نمیومد، به هدیه گفتم خاطره رو ببین... صبح ازش پرسیدم خاطره قشنگ بود؟ گفت نه گریه دار بود... گفتم اصلا گریه...
ادامه مطلب