خرید بک لینک

درباره سایت

تب و تاب انسی

امکانات وب

رقی میگه خیلی دوست دارم از رابطه ت باهاش تعریف کنی و من گوش بدم!

هیچ وقت نفهمیدم واقعا این رابطه که تهش ریدمان شد براش جذابه، یا اینو میگه که واسه چسناله هام خجالت نکشم!

حال گند امروز این چند روز و این که فهمیدم علاقهم به بیروک به خاطر شباهتش با اون بوده و خواب های آشفته این مدت که همیشه به یکی (که در واقع نیست) تکیه کردم و حس عن تنهایی، همش جمع شد رو هم!

یه سر زدم تلگرام و فهمیدم سالگرد مر.تضی پا.شاییه!

دقیقا دو سال گذشته از آخرین باری که دیدمش! دستشرو گرفتم، حسش کردم. از آخرین بار که رودررو صداش کردم. آخرین بار که کنار هم نشستیم...

ماشینرو پارک کرد رفتیم پارک ملت... مردم با شمع جمع شده بودن، گریه میکردن، آهنگ میخوندن. رفتیم تو جمعیت. نشستیم. آهنگ خوندیم. دور زدیم. زنگ زدیم آهنگ پیشوازهای هم رو گوش کردیم. بهش گفتم این حرفم به توئه. برگشتیم تو ماشین. رفتیم فری کثیف :) آخرین ساندویچمون رو خوردیم! من با دوغ، اون با نوشابه :) حرف زدیم، عشق کردیم، خوش گذروندیم، نمیدونستیم همه چی آخرین بارشه!

رسیدم خونه، تو لاین لعنتی چقدر ویس فرستاد... چقدر حرف زدیم...

واسه من دیگه عاشقی جاده یکطرفهس

میمیرم بری، آخرین دفعهس...............

نمیدونم چرا این لعنتی رو باز کردم که بنویسم!!!

یعنی یک درصد امشب یادش میفته چی شده؟ مطمئنم نه؛ مطمئنم

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 10:54

صفحه بندی