خرید بک لینک

درباره سایت

تب و تاب انسی

امکانات وب

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 4:45

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 4:45

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 4:45

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 4:45

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 4:45

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 4:45

آسپرین لعنتی همین الان تموم شد. هفده قسمت فصل اول رو دیدم.

کلی گوگل و اینستا رو چک کردم، آخرش فهمیدم فصل دومش در مرحله ی پیش تولیده :|

جا داره بگم عب.دولی تو سریالتون و هر چی که هست :|

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 10:55

همونیم که دیروز ریچارد رو کشوندم کتابخونه تا واسم کتاب انتخاب کنه و تا الان لای کتابهارو باز نکردم :))))

صبح با مامان رفتیم کولین و موکت خریدیم، دوباره با هدیه رفتیم این بار رو خریدمون بیست درصد مالیات گرفتن عوضیا :|

ترازو گرفتیم، می ترسم برم روش خودم رو وزن کنم :)))))

خبراهای خوب این چند روز هم صمیمی شدن با بچه ها و کارت اتوبوس مامان و درست شدن لباسشوئی و آزادی یاش.ار سل.طا.نی بوده :)

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 10:54

امروز دقیقا دو ساله که دیگه ندیدمش.

پ.ن: سالگرد مر.تضی پا.شایی

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 10:54

رقی میگه خیلی دوست دارم از رابطه ت باهاش تعریف کنی و من گوش بدم! هیچ وقت نفهمیدم واقعا این رابطه که تهش ریدمان شد براش جذابه، یا اینو میگه که واسه چسناله هام خجالت نکشم! حال گند امروز این چند روز و این که فهمیدم علاقهم به بیروک به خاطر شباهتش با اون بوده و خواب های آشفته این مدت که همیشه به یکی (که در واقع نیست) تکیه کردم و حس عن تنهایی، همش جمع شد رو هم! یه سر زدم تلگرام و فهمیدم سالگرد مر.تضی پا.شاییه! دقیقا دو سال گذشته از آخرین باری که دیدمش! دستشرو گرفتم، حسش کردم. از آخرین بار که رودررو صداش کردم. آخرین بار که کنار هم نشستیم... ماشینرو پارک کرد رفتیم پارک ملت... مردم با شمع جمع شده بودن، گریه میکردن، آهنگ میخوندن. رفتیم تو جمعیت. نشستیم. آهنگ خوندیم. دور زدیم. زنگ زدیم آهنگ پیشوازهای هم رو گوش کردیم. بهش گفتم این حرفم به توئه. برگشتیم تو ماشین. رفتیم فری کثیف :) آخرین ساندویچمون رو خوردیم! من با دوغ، اون با نوشابه :) حرف زدیم، عشق کردیم، خوش گذروندیم، نمیدونستیم همه چی آخرین بارشه! رسیدم خونه، تو لاین لعنتی چقدر ویس فرستاد... چقدر حرف زدیم... واسه من دیگه عاشقی جاده یکطرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 10:54

دیشب سرشار از چسناله بودم :)))

زندگی کلا مجموع همین اتفاق ها و نرسیدن ها و نخواستن ها و تصمیم هایی که خودمون گرفتیم!

بازم چسناله شد :)))

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 10:54

متاسفانه باید اعلام کنم زندگی گا.یید :|

از دیشب دچار بیماری دانلود آهنگ های مر.تضی پا.شایی و گوش کردن بهشون شدم. بیماری مهلکی به نظر میرسه :)) عجیب ریده تو مغزم :/

دیشب باز خواب دیدم کسی باید باشه و نیست. چه مرگمه واقعا؟ هر موقع همه چه اوکیه و مشکلی نیست، یاد تلخی های گذشته و تنهایی میفتم و افسردگی میگیرم :|

واقعا الان همه چیز خوبه، باید حالم عالی باشه، نه اینجور ریدمان :))

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 10:54

برنامه ریزی و هدف نویسی خیلی خوب و هیجان انگیزه، البته تا وقتی به موعد هدفات نزدیک نشی :| کمتر از سه هفته دیگه امتحانه (که هدف گذاشته بودم حتما پاس کنم)، یک ماه و دو هفته دیگه هم موعد ۶۵کیلو بودنمه! باید اعتراف کنم وزنم گِرَمی تغییر نکرده! هق هق! ---------------------------------- صبح با سردرد بیدار شدم، واسه اینکه چسناله نکنم و حال بقیه خراب نشه چیزی نگفتم. یه ذره گذشت حالم بدتر شد، رفتم دستشویی بالا آوردم :/ آب بود البته همش :))))) یکی از خوبیای توالت فرنگی اینه بعد از استفراغ، لازم نیست کل دستشویی رو بشوری، فقط سیفون رو میکشی! ناهار استانبولی به شدت خوشمزه داشتیم که همین الان معدهم داره میگه پاشو برو بقیهش رو بخور :(( ساعت پنج با هدی رفتیم سنتر... یکم گشتیم بعد مک دونالد دیدی شام خورد و هات چاکلت و اومدیم خونه. حالا بماند که خونه هم ماهی درست کرد زد ب بدن :))) خیلی خوشحال بودم، چون هدی خیلی خوشحال بود و مدام میگفت امروز لاولی دی بود :)) پروردگارا مرا به اهدافم برسان :)))))ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 10:54

امیر رو تو مدرسه زدن و فلبم داره پاره میشه. خوبه ترافیک مسکنه وگرنه گریه میکردم تو اتوبوس.

کاش میفهمید چه حس عنیه عزیزت مورد خشونت قرار بگیره.

گه تو زندگی فقط :(((

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 10:54

خواب آشفته گای.ید :/

خواب دیدم تو هانی، تو دستشویی با آذر و مرجان وایسادیم آرایش میکنیم. روز تعطیل بود یحتمل. مداد چشم میکشیدم، اون دو ا هم میگفتن وای چه خوشگل شدی... سوار ماشین داشتیم میرفتیم شمال شاید... وسط راه اومدیم از یه کتاب فروشی دزدی کنیم، داغون اصلا! آخرشم دوتایی با هم بودیم که تیر خورد انگار :)) بعد پرت شدم خونه خودمون. با هدی و امیر داشتیم میخوابیدیم. مامان و بابا صبح زود، ساعت سه چهار صبح داشتن میرفتن سرکار....

اوفــــــــ.... از خواب دیدنای مسخره م حامله م :))))

برچسب: 212 area code,212,212 lyrics,212 degrees,21224,212 dental care,212 evo,212cc predator engine,21207,21234, نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 12:42

صفحه بندی