
خواب آشفته گای.ید :/ خواب دیدم تو هانی، تو دستشویی با آذر و مرجان وایسادیم آرایش میکنیم. روز تعطیل بود یحتمل. مداد چشم میکشیدم، اون دو ا هم میگفتن وای چه خوشگل شدی... سوار ماشین داشتیم میرفتیم شمال شاید... وسط راه اومدیم از یه کتاب فروشی دزدی کنیم، داغون اصلا! آخرشم دوتایی با هم بودیم که تیر خورد انگار :)) بعد پرت شدم خونه خودمون. با هدی و امیر داشتیم میخوابیدیم. مامان و بابا صبح زود، ساعت سه چهار صبح داشتن میرفتن سرکار.... اوفــــــــ.... از خواب دیدنای مسخره م حامله م :))))...
ادامه مطلب