خرید بک لینک

درباره سایت

تب و تاب انسی

امکانات وب

دیشب خواب دیدم ناراحته و میخنده، زنگ زدم بهش، گفت حالم خوبه. تابلو بود داره دروغ میگه. انگار همون نزدیکیا باشم، رفتم پیشش، دیدم داره گریه میکنه، مانتو سفید پوشیده و ریملش ریخته رو صورتش....

صبح از تلگرام پیام دادم خوبی؟ چیزی شده؟ خوابتو دیدم. گفت خوبم، چی دیدی؟ تعریف کردم.

خندید گفت من خوبم، با سعیدم، دیروز هفت حوض بودم.

کلی نصیحت کردم که ولش کن و نزار اذیتت کنه.

گفت باشه

گفتم چرا عکس نمیفرستی؟

فرستاد گفت بیا اینم من و سعید.

کبودی تو صورتش نبود، لبخند میزدن جفتشون، ولی مرجان خیلی پیر شده بود، خیلی...

قاعدتا نباید تو یک سال انقدر پیر شده باشه.... هق هق :((

برچسب: مرجان,مرجان محتشم,مرجانه گلچین,مرجان احمد مرجان,مرجان ساتراپی,مرجان شیرمحمدی,مرجان المغرب,مرجان اشتری,مرجان دریایی,مرجان فرساد پرتقال من, نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 9:45

صفحه بندی