خرید بک لینک

درباره سایت

تب و تاب انسی

امکانات وب

پنج شنبه خونه رو بدون برق و گاز تحویل گرفتیم.

شب با گرمای وجودمون خوابیدیم :))

جمعه صبح اومدن گاز رو چک کردن و گفتن میتونید استفاده کنید.

با ریچارد و بچه ها رفتیم پلی هوز، از اونجا پیچیدیم خونه :))

هدیه که اومد، با مامان رفتیم ویلکو رنگ بگیرم که قرارداد باهامون نبود. رفتیم الدی خرید کردیم برگشتیم. شنبه صبح مامان تنها رفت رنگ خرید. ظهر از خواب پا شدیم. شروع کردیم رنگ گردن که انصافا امیر بیشتر از همه رنگ کرد. نزدیکای شش مامان گفت بریم بازم رنگ بگیریم. با هدیه و مامان رفتیم، دیدیم ویلکو رو بستن، خواستیم بریم الدی، دیدیم خیابون رو بستن. دست از پا دراز تر رفتیم کایا نون و شیرینی خریدیم :))

شب تو تو.یی.تر دیدم وی.کتور.یا بمب گذاشته بودن :))))

شب حدود دو خوابیدم ولی چه خوابی... یه چُسه جا، رو چوب :)))))) ضبح با غرغر پاشدم. بجز مامان بقیه رفتیم حموم که بریم کلیسا. ساعت یازده و ربع تو ایستگاه بودیم تازه :) وسط راه امیر پیچوند رفت پیش مسعود. با وجود اینکه خیلی دیر رسیدیم، مراسم تا دوازده و نیم ادامه داشت و خیلی کلیسا موندیم. بعد از کلیسا کَرِن گفت بعدازظهر مکروفر رو براتون میارم با ماشین. ما هم خوشحال رفتیم ویلکو رنگ گرفتیم آوردیم خونه، دوباره رفتم ازدا یکم خرید و اومدیم:) یک ساعت نشده بود کلایو و کرن و لیزی و شوهرش با قابلمه بزرگه و مکروفر اومدن، پنج دقیقه وایسادن خونه رو دیدن و رفتن.

مامان شروع کرد رنگ گردن، منم تنبل بازی....

پاوبلاگ: رسما ریدم با نوشتن این پست، ولی چاره ای نیست :)) باید از یه جا شروع کنم دیگه :)))

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 9:54

صفحه بندی