خرید بک لینک

درباره سایت

تب و تاب انسی

امکانات وب

درست نمیدونم آدما از کی شروع به عوض شدن میکنن؛ ولی میدونم از یه جایی به بعد، آدما عوض میشن.

منی که همیشه ی خدا از اولین روز دی ماه جشن میگرفتم که "آخ جون.... بهار داره نزدیک میشه و فقط سه ماه و بیست و هشت روز با تولدم فاصله دارم " الآن در آستانه ی اسفند، عین خیالم هم نیست رفت و آمد فصل ها و ماهها و رسیدن فروردین دوست داشتنی ام.

منی که اگه یه نفر روز تولدم رو فراموش میکرد، تا یک هفته بعدش عزا میگرفتم؛ الآن خودم به زووووور روز تولدم رو تو خاطرم نگه میدارم!

خواننده های وب قبلی(که خوشبختانه-یا متاسفانه- اینجا رو نمی خونن) این عوض شدن من رو به چشم دیدن!! افرادی که اصلا فکرش رو هم نمیکردم حواسشون به من باشه، میومدن و میگفتن: هی... فلانی.... تو چرا انقددددر عوض شدی؟! چه کار کردی با خودت دختر!!

و من لبخند زنان به همه شون یادآور میشدم که من خوبم! خود الآنمو بیشتر دوست دارم!! شاید عوض شده باشم، ولی این عوض، عوض خوبیه!!

دروغ میگفتم!! عوض شده بودم و تبدیل شده بودم به یه مرده متحرک و در عین حال این رو انکار میکردم :)

راستشو بخوام بگم اصلا نمیدونستم عوض خوب شدم یا بد!! ولی سعی میکردم تظاهر کنم عوض من، عوض خوبی بوده. از تبعات این عوض شدن، سرد شدنم نسبت به خودم، به رویاهام، به علایقم، به آرزوهام، به آرمانهام، به فانتزیام و... به زندگیم بود!

نمیدونم چطور میشه برگشت به عقب و آدم شاد و گرم قبل شد. اصلا میشه یا نه؛ ولی من مدتیه بدجور دنبال کلید کنترل+زد میگردم تا منو برگردونه رو منو قبل!!!

پاوبلاگی:چند ساعته وارد اسفند نود و دو شدیم!! انگار روزا با من لج کردن :) میدون و میرن و منو جا میزارن....!!!

برچسب: no 1911 baker city, نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 6:28

صفحه بندی